close
تبلیغات در اینترنت
جامعه ایده آل

پست ثابت من

سه شنبه 20 بهمن 1394
15:11

سلام

این سایت  برای مدرسه هست

بخاطر اینکه اگه آدرس وبم رو عوض می کردم

دیگه اونایی که آدرسشو سیو کرده بودند نمیسونستند دوباره به اون وب مراجعه کنند.

 

همین که من توفیق دارم وهروز پست می گذارم

 وشما بزرگواران که  آنها را مطالعه می فرمایید و بعضا" نظری 

نشان از آن دارد که به حمد الله هستیم و خوبست حالمان 

وهمین مارا بس... و خدا رو شکر 

لبخند


سخنی درباره تبعیض

شنبه 04 ارديبهشت 1395
23:27

- اگر از نام بعضی از مشاغل به‏عنوان ناسزا و یا ابزاری جهت تحقیر افراد استفاده می کنیم (برای مثال از کلمات حمال، عمله، بقال، قصاب و مرده‏شوی و... )،
- اگر برای کوچک کردن مردان آنها را به صفات زنانه و برای تعریف از زنان آنها را به صفات مردانه متصف می کنیم،
- اگر از کلمه "بچه" برای تحقیر بزرگتر ها استفاده می کنیم،
- اگر در چشم ما مهندس، محترم‏تر از بقال، تهرانی بالاتر از شهرستانی، شهری برتر از دهاتی، افغانی و غراقی و پاکستانی کمتر از فرانسوی و آلمانی و امریکایی است،
- اگر هوش بعضی از اقلیتهای قومی و نجابت بعضی دیگر را با نقل داستانهای کوتاه تحت عنوان جوک زیر سوال می بریم و لهجه آنان را به سخره می گیریم (۲)،
- و بالاخره اگر در جامعۀ ما هر کس با مُهری، لقبی و عنوانی خود را از دیگری متمایز نموده و در رأس هرم کوچکی که ساخته قرار داده و بین خود و دیگران دیوارهای نامرئی کشیده است، به‏عنوان مثال در ادارات و سازمان‏ها با عناوینی چون رئیس و مدیر، در دانشگاه با عناوینی چون پروفسور، استاد، دکتر و مهندس، مردم عادی با القابی چون حاجی، کربلایی، مشهدی و حتی عارفان که مکتب و مسلکشان در نفی برتری و کهتری انسان‏هاست با قطب، پیر، شیخ و مراد،
عجب نیست چرا که جامعه عدالتمند انسان عادل در خود می پروراند و جامعه غیر عدالتمند انسان تبعیض گر.(۳)
«من نمی‏دانم که چرا می‏گویند

ادامه در ادامه مطلبهیپنوتیزم


تصاویری برای خشونت وصلح

سه شنبه 11 اسفند 1394
19:46

Image result for ‫خشونت‬‎Image result for ‫خشونت‬‎

600 × 418 - kelas20.ir 
361 × 320 - afplut.blogfa.com

یک خاطره

شنبه 01 اسفند 1394
18:27

سلام

خواستم

یک خاطره از امروزم رو براتون تعریف کنم

نمیدونم چطور بگمش آخه خیلی به موضوع وب مربوط بودناراحت

.

.

.

.

.

.

.

"امروز بعد از پایان کلاس زبانم منتظر بابام بودم  .بابام یکم دیر کرد (در حد یک ربع) توی حیاط منتظر بودم که یک خانم و با 3 بچشون از جلوی در آروم رد میشدند (یک دختر نوجوان <یک پسر بچه در حال گریه<یک بچه بغل مامانش)

خب ...

پسره گریه میکردگریه مثل اینکه از مامانش چیزی میخواست ولی مامانش نمیخواست بهش بده هی مامانه دعواش میکرد آخر جلوی مغازه کنار آموزشگاه ایستادند ناگهان مادره بدجور زد تو صورت پسرش

چرا؟؟؟

 

بعد فکر کنم از بینی بچه خون آومد ولی مادره بهش فقط یه دستمال داد  و گفت بهش نزدیک نشه

اما

.

.

.

.

.

پسره یه کم نزدیک به مامانش میشد مادره یکی میزد تو گوش پسره آخه چرا؟؟ بچه داشت ضجه میزد اما مادره و دختره هیچ عکس العملی نشون نمیدادند  حتی اونو از خودشون دور میکردند

 

بچه بدبخت  وقتی اومدم خونه با یاد آوردن اون  خاطره و اون اتفاق یاد یک کلمه افتادم

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

بدسرپرست


خشمذ فرمانروای یزد بر خانواده راهزنی

چهارشنبه 21 بهمن 1394
18:46

گویند سربازان سر دسته راهزنان را گرفته و پیش فرمانروای شهر یزد آوردند چون او را بدید بی درنگ شمشیر از نیام بیرون کشیده و سرش را از بدن جدا ساخت یکی از پیشکاران گفت گرگ در گله خویش بزرگ می شود این گرگ حتما خانواده دارد بگویید آنها را هم مجازات کنند.

فرمانروا که سخت آشفته بود گفت آنها را هم از میان برخواهم داشت تا کسی هوس راهزنی به سرش نزند.

همسر و کودک راهزن و همچنین برادر او را نزد فرمانروا آوردند کودک و زن می گریستند و برادر راهزن التماس می کرد و می گفت چاه کن است و گناهی مرتکب نشده اما فرمانروا در کوره خشم بود و هیچ کس در دفاع از آن نگون بختان دم بر نمی آورد.

چون فرمانروا دست به شمشیر برد .....

 

ادامه در ادامه مطلب........


خشم

چهارشنبه 21 بهمن 1394
18:38

زماني مردي در حال پاک كردن اتومبيل جديدش بود كودك 4 ساله اش  تكه سنگي را برداشت و برروي بدنه اتومبيل خطوطي را انداخت.

مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون آنكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه نموده است.

در بيمارستان به سبب شكستگي هاي فراوان چهار انشگت دست پسر قطع شد.

وقتي كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را ديد از او پرسيد "پدر كي انگشتهاي من در خواهند آمد" !

آن مرد آنقدر مغموم بود كه هیچ چیز نتوانست بگويد. به سمت اتومبيل برگشت وچندين باربا لگد به آن زد.

حيران وسرگردان ازعمل خويش روبروي اتومبيل نشسته بود و به خطوطي كه پسرش روي آن انداخته بودنگاه مي كرد . او نوشته بود " دوستت دارم پدر"

روز بعد آن مرد خودكشي كرد.

خشم و عشق حد و مرزي ندارند. ( عشق) را انتخاب كنيد تا زندگي دوست داشتني داشته باشيد و اين را به ياد داشته باشيدكه: 

اشياء براي استفاد شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند.

در حاليكه امروزه از انسانها استفاده مي شود و اشياء دوست داشته مي شوند.

مراقب افكارتان باشيدكه تبديل به گفتارتان ميشوند

مراقب گفتارتان باشيد كه تبديل به رفتار تان مي شود

مراقب رفتار تان باشيدكه تبديل به عادت مي شود

مراقب عادات خود باشيدشخصيت شما مي شود

مراقب شخصيت خود باشيدكه سرنوشت شما مي شود


نه به خشونت

چهارشنبه 21 بهمن 1394
18:1

جمجمه های تهی !
اعصابم را به هم می ریزند
و مرا به قرون وسطی می برند
آن روزها !
خشونت حرف اول را می زد
نه مثل امروز که غربی ها
در کرات دیگر گندم می کارند
و ما !
همد یگر را به باد تهمت و افترا می گیریم


شعر ی زیبا بر علیه خشونت

چهارشنبه 21 بهمن 1394
17:50

گیتی شده امروز گرفتار خشونت

کس نیست دل آسوده ز آزار و خشونت

از مدرسه تا مسجد و از خانه به بازار

هر جا نگری نیست جز آثار خشونت

بر جای گل سرخ محبت

روئیده به هر سوی چمن، خار محبت

باور نتوان کرد که در عصر تمدن

عالم شده اینقدر طرفدار خشونت

مردم چه بدی دیده مگر از سخن لطف

که امروز گرائیده به گفتار خشونت؟

انصاف و مروت شده نایاب چو اکسیر

گرم است از آنرو که بازار خشونت

اغماض و مدارا شده افسانه دریغا

زان ره که شده خلق، خریدار خشونت

دانی که خدا ذات تو با عشق عجین کرد

پس چیست بدین مرتبه رفتار خشونت

از مهر چه می خیزد جز صحت و شادی

جز کینه چه می زاید از کار خشونت؟

نومید مشو جانا کز لطف الهی

یک روز شود معدوم کردار خشونت

بر جای سلاح آید، اصلاح و به تدبیر

نابود شود یکسره ابزار خشونت

آن روز جهان برشکفد چون گل صدبرگ

آسوده ز اندیشه و پندار خشونت

 

 

خشونت هیچ پیامد و ننتیجه خوبی ندارد چرا در جامعه اینقدر زود عصبی میشویممشغول تلفنمتفکر


موضوع:"جامعه عاری از خشونت و توام با صلح وارامش
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به جامعه ایده آل است. || طراح قالب avazak.ir

هدایت به بالا

کد هدایت به بالا